رضا قليخان هدايت
951
مجمع الفصحاء ( فارسي )
كرده خالى پيش از آسيب سنان و گرز تو * روح نفسانى دماغ و نفس حيوانى جگر نيزهيى اندر سنان اختر كن و جيحون صفت * بارهيى در زير ران هامون درو گردون سپر هم سمند تو حجر را بگسلد الماسوار * هم به زودى زو برون تازد چو آتش از حجر گوهرى در كف ترا زاده ز درياى اجل * آفت سنگيندلان و زاهن و سنگش گهر بر و بحر ار ز آتش و آبش بيابد بهرهء * برگردد همچو بحر و بحر گردد همچو بر در نصيحت و موعظه و حكمت فرمايد درگه خلق همه زرق و فريب است و هوس * كار درگاه خداوند جهان دارد و بس هركه او نام كسى يافت از آن درگه يافت * اى برادر كس او باش مينديش ز كس بندهء خاص ملك باش كه با داغ ملك * روزها ايمنى از شحنه و شبها ز عسس گرچه در طاعتى از حضرت او لا تأمن * گرچه در معصيتى از در او لا تيأس گرچه خوبى بهسوى زشت به خوارى منگر * كاندرين ملك چو طاوس به كار است مگس ساكن و صلب و امين باش كه تا در ره دين * زيركان بر تو نيارند زد از غيب نفس